تبليغاتX
حاشیه نگاری یک خبرنگار - بند پوتین ها رو محکم کن که وقت رفتنه

حاشیه نگاری یک خبرنگار

W W W . H A S H I E H A . B L O G F A . C O M

بند پوتین ها رو محکم کن که وقت رفتنه

ساعت ۵:۴۰ که از خونه زدم بیرون فقط به این فکر می کردم که راس ساعت ۶ به میدون سپاه می رسم یا نه؟

انقدر عجله داشتم که حتی قسمتی از مسیرم اشتباه رفتم اما بالاخره ۶:۰۵ چشم به جمعیت جلوی درب سازمان نظام وظیفه افتادُُ پدر و مادرهایی دیدم که برای بدرقه آقاپسرهاشون که الان برای خودشون مردی شده بودن آمده بودن تو نگاهشون خیلی حرف بود مثل همون روز اول مدرسه.

وسط حیاط که رفتم و بچه هایی رو که برگه های اعزامشون محکم تو دستشون گرفته بودن دیدم شوکه شدم آخه حس غریبی بود فکر کنم ان تصویر همیشه تو ذهنم بمونه.

از اولین نفر که حسشو پرسیدم با ناراحتی و یاس شدیدی روبرو شدم اما باور کنید بعدی ها آخر روحیه بودن دل قرصی داشتن می گفتن بریم مردتر می شیم... از آقا پسری که شب اصلا نخوابیده بود پرسیدم گفت: اخه دیشب داشتم نود می دیدم /یکی می گفت آمل افتادم جام خوبه/یکی از ان بچه های پر شر شور که کیک ساندیس دستش بود می گفت برای همین ها امدم...بعضی ها که با رفیقاشون آمده بودن می گفتن با بچه ها هستیم حال می ده. 

خلاصه اینکه خاطراتش از ان خاطره هاست...  

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت   توسط یک خبرنگار  |